تبليغاتX
علی عنکبوتی - سایت تفریحی و جالب

جمعه دوازدهم مهر 1387

سی دی بازی زیبا و جذاب مرد عنکبوتی۳

مرد عنکبوتی۳
ادامه مطلب
نوشته شده توسط Ali در 4:56 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم مهر 1387

10حقیقت جالب و خواندنی از زندگی انیشتین


تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)


یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.

آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.
حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد
ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود


هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین

بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

برای کسب اطلاعات بیشتر از هنس آلبرت انیشتین اینجا را کلیک کنید

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!


آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)

بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!


در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.

در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!

10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.


عکسی از مغز آلبرت انیشتین

چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...

نوشته شده توسط Ali در 11:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مهر 1387

عنكبوت مهندسي ماهر

اگر انسان بخواهد خطوطي را به عنوان دايره ، زاويه و مثلث رسم كند و نظم و حساب فواصل اين خطوط را رعايت كند بايد اولاً مقدار قابل توجهي هندسه و حساب بياموزد و ثانياً در ترسيم اينها به آلات و ابزاري از قبيل پرگار و نقاله محتاج است ولي اين مهندس ماهربرای ساخت مثلث هاي منظمي كه در خانه ي خود به كارمي برد ،از هيچگونه ابزاري استفاده نمی کند . حتي با چشم خود هم نگاه نمي كند و فقط با پاهاي خود مي تند و خانه ي خود را كه يكي از دقيق ترين شاهكارهاي عالم خلقت است بوجود مي آورد !


اين مهندس هنگام خانه سازي ابتدا نقطه اي را در وسط به عنوان مركز در نظر مي گيرد و سپس تارهايي را با فواصل منظم و دقيق ، دور آن مركز به صورت  « شعاعهاي دايره » مي تند و به اين ترتيب « مثلث هاي متساوي الساقين » را كه  همه ي آنها داراي « زواياي تند » هستند بوجود مي آورد . اندازه ي اين تارها و  فاصله هاي آنها با هم آنقدر حساب شد ه به نظر مي رسد كه باعث تحسين است .
 سپس تارهاي ديگري بر عرض تارهاي اول مي تند و آنها را در محل تلاقي و  تقاطع با هم پيوند مي دهد و به اين وسيله دايره هاي بزرگ و كوچك كه همه  « متحدالمركز » هستند تشكيل مي شود كه اين دايره ها هر قدر به مركز  نزديكتر باشند ، كوچكتر و هر اندازه كه از مركز دورتر باشند بزرگتر هستند .

نوشته شده توسط Ali در 1:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مهر 1387

در بند تارهای تنهایی : عنکبوت

 

این ما هستیم که باید به طرف بالا برویم

 

در کتاب «فلسفه تکنولو‍ژی» ،  مارتین هایدگر می گوید:‌ » پرسیدن راهی باز می کند!»

و این نوشته نیز در حکم پرسشی است که از آغاز می کوشد تا در بین راه گاه عنکبوت نماد روح یا نماد حیوان هادی ارواح می شدهای بسیار راهی بیابد. این پرسش در واقع از مفاهیم یک نماد آغاز می کند تا در بین راه های بی شمار، خواننده «خود نمادین» را دریابد. در واقع قصد این است که ما در بین شبکه ای از ارجاعات یک موضوع قرار گیریم. مثل یک عنکبوت در مرکز تارهایش؛ و این به زعم روانکاوی نشانه ای است از خودمحوری( همانگونه که در تعبیر خواب دیدن عنکبوت این معنا را فرا می خوانده است)سوال این گونه آغاز می شود : در میان تارها، عنکبوت چه چیز به زندگی می افزاید!

 

 

گاه عنکبوت نماد روح یا نماد حیوان هادی ارواح می شدداستان با یک مسابقه بین خداوند خرد و انسانی فانی آغاز می شود. در اساطیر یونان، آتنا که فرزند زئوس و الهه متیس( درنگ ) است ( و از وسط سر زئوس بدنیا می آید) با آراکنه که دختری بافنده است بر سر اینکه کدامیک از این دو در بافندگی مهارت بیشتری دارند رقابتی هولناک شکل می گیرد. نتیجه این است که برنده یعنی اراکنه تا ابد تارهای بیهوده بتند او به دست خدایان به عنکبوت تبدیل می شود تا انسان ها بدانند که نباید به رقابت با خدایان بخیزند!

 

نخستین مفهوم تارتنیدن همین بیهوده­گی است. حجاب مایا چون تارهای درهم بافته عنکبوت نشانگر زیبایی خلقت استمسخ شدن در قالب یک عنکبوت از عذاب هایی است که در متون مقدس در خصوص آن ها به کسانی که ایمان ندارند هشدارهای لازم داده شده است. با این حال اگر با دیدی جامع به کتب مقدس بنگریم کتاب اوپانیشاد (و به زعم آن آیین هندویسم ) ارزشی وی‍ه برای تارهای عنکبوت قائل است. این تارها جنبه ای قدسی دارند و عملا یاد آور نمادین آزادی و اتصال به آسمان هستند . تار عنکبوت بندی است که یوگی را رهایی می بخشد ! این بند بند رهایی است!

 

اما با معنای این سستی یاد آور سستی واقعیتی استبیهودگی، و تنیدن تارهای بی معنا (که در واقع تمثیلی است از گمراهی) یکی از مهم ترین معانی نمادین عنکبوت و تارتنیدنش بوده در سوره ی عنکبوت روبه رو می شویم: « مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا‍ء کمثل العنکبوت، اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت، لبیت العنکبوت، لوکانوا یعلمون...»تمثیل عنکبوت اشاره ای است به آنان که به جای درک حقیقت، به راه هایی دیگر کشیده شدند و از آن به آرامشی کاذب رسیدند! آنان به زعم مسلمانان در واقع همچون عنکبوتی هستند که بر تار خویش، احساس مرکز بودن داشته و خود را در فضایی سست، راحت می پندارند. حال آنکه باد ( نماد گذر روزگاران) می وزد و خانه ی سست شان بر باد می رود.

در ادامه قرآن می افزاید: و تلک الامثال نضربها للناس...!در سیبری عنکبوت نشانه روحی است که جسم را آزاد می کند و این مثل ها در واقع برای کسانی است که پی به سستی تارها برده اند، همان گونه که در چنین گفت زرتشت و در بخش درباره ی رتیلان ( که شاید اشاره ای هوشمندانه به سوره ی عنکبوت باشد) می گوید: « این چنین به مثل با شما سخن می گویم...» درباره ی رتیلان در واقع درباره ی واعظان عدالت است کسانی که خود را مرکز عدالت و میزان کننده ی ترازوی بشریت می دانند! و تمثیل رتیل که علاوه بر تارهای بیهوده و چسبناک و مرکزیت سستش با نیشی دردناک همراه است ما را به معنایی هولنکا از عنبکوت نزدیک می کند. چنین گفت زرتشت تلاشی است در جهت زدودن تارهای حقیقت اگر چه مسیری متفاوت ( از قرآن) را دنبال می کند. چرا که یکی به دنبال حقیقتی متعالی و دیگری به دنبال رسیدن به این حقیقت است‌:« هیچ حقیقتی وجود ندارد.» و عنکبوت در این میان نمادی است که هر دو را همراهی می کند!

 

«تار عنکبوت وسیله و تکیه گاهی است از برای به واقعیت درآوردن معنویت»

اتار عنکبوت وسیله و تکیه گاهی است از برای به واقعیت درآوردن معنویتز اینجا به بعد با مفاهیمی تازه از عنکبوت روبرو می شویم. راهی تازه در بین راه هایی که از میان تارهای شگفت عنکبوت می گذرد. همانگونه که « مونیک دوبوکور» در «رمزهای زنده جان» اشاره می کرد: «در بسیاری از اساطیر ، عنکبوت ، ریسنده نسج عالم است و همه ی رازهای آن را می داند.»اگر بخواهیم برای این موضوع ارجاعی داشته باشیم می توانیم از اساطیر آشانتی ها ( که در طی آن، انسان به وسیله عنکبوتی بزرگ خلق شد) افسانه ی مالیایی ها- که عنکبوت را مستشار خداوند می دانند -(به نقل از کتاب فرهنگ نمادها) و آنانسه ( عنکبوت بزرگی که در جوامع آفریقای غربی خمیرمایه ی آدمی را آفرید تا خداوند روح خود را در آن بدمد) که به نقل از کتاب اساطیر موازی، خداوند را نیز فریب داد تا به دست انسانی ریز ریز شد و در قالب عنکبوتی به زندگی اش ادامه داد...

 

اگر همراه خواهران سرنوشت در اساطیر یونان باشیم  پذیرفتن اینکه که تارهای زندگی ما در دستان عنکبوتی است که آن را می ریسد و اندازه می گیرد و می برد ما را به معنای جدیدی از راه عنکبوت خواهند رساند. خواهران سرنوشت در اساطیر یونانی در قالب سه عنکبوت تصویر شده اند. در واقع عنکبوت در بسیاری از اساطیر الگوی سلطه و غلبه بر سرنوشت را با خود همراه دارد. در امپراتوری اینکا با عنکبوت فال می گرفته اند و بومون های کامرون معتقد بوده اند که عنکبوت آینده  را می خواند.تارهای منظم او رازی با خود دارد گویی که تصویری است از نظم هستی، عنکبوت مرکز دنیا استآیا عنکبوت بافنده تار و پود جهان است

در یک سو آتنا منیروا و در سوی دیگر انسانی فانی... در دستان خداوند تارهای سرنوشت و انسان که به همین تارها تکبه دارد. مسابقه آغاز می شود جوان لیدیایی و خدایی المپی... هر دو در جلوی کارگاه بافندگی شان قرار گرفته اند. آتنا تصویر دوازده خدای المپی را گلدوزی می کند. تصویر هولناکی که در چهار گوشه اش چهار انسان فانی را مجازات می کنند. انسان هایی که به خود جسارت داده بودند تا با خداوند مبارزه کنند. اما دختر لیدیایی چه بر روح پرده دوخته است؟ تصویر ساده و هولناکی است . او بر پرده خود عشق خدایان به آدمیان را گلدوزی کرده بود. چرا که با این عشق بود که زندگی ارزش می یافت. آراخنه که از شفقت خداوند( با توجه به گلدوزی آتنا) ناامید بود قصد داشت تا در انتهای مسابقه خود را نیز با نخ گل دوزی اش دار بزند. اما آتنا که درگیر عظمت تصویر گلدوزی اراخنه بود او را در قالب عنکبوتی زنده کرد تا همیشه تارهایی زیبا بتند... اگر چه برای  این عنکبوت گریزی از تارها نباشد!

 

«ما همه عنکبوت های خداوند هستیم!»

 

در طی زندگی هر کدام از ما رابطه های مختلف با افراد و پدیده ها، مفاهیم و مجموعه ها «ما همه عنکبوت های خداوند هستیم!»و گروه ها و خاطره ها برقرار می کنیم و در واقع از مسیر این روابط راه های زندگی خود را برمی گزینیم در طی مسیر همیشه راه های بیشماری هست که ما را فرا می خواند و ما در بین گروه ها دوستی ها و جامعه ی پیرامون مان تارهایی از زندگی مان می تنیم. گویی این عنکبوت همواره جایی مگر مرکز خود ندارد. و گاهی که باد می وزد احساس دوری از مرکز تارها گاه این عنکبوت را تا ورطه ی زوال می برد.تارهای ما هر کدام به جایی از زندگی مان متصل است. خانواده، دوستان،خاطره ها، کتاب ها، علائق و... این فضای مسکون ما است جایی که در میان اش زندگی می کنیم. بدون این اتصال ما هیچ جایی در این دنیای پیچیده نداریم. اما باید پذیرفت : دیری نخواهد گذشت و این عنکبوت عزیز باید در دستهای باد رها کند تارهای تنهایی اش را

 

 

<좠ʤ걈춬瘡⊀٩Ạ٩>
نوشته شده توسط Ali در 1:8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام شهریور 1387

کد لینک

من دو تا کد در نظر گرفتم که مال ساعته 

اگر می خواهید وبلاگتان مثل وبلاگ من شود یکی از این کد ها را در بخش تنظیمات وبلاگ خود وارد کرده و از دیدن ساعت در سمت راست وبلاگتون لذت ببرید

<embed width="128" height="128" src="http://www.geocities.com/shirkhaaan/Clock/clock14.swf" align="center">

 

<embed width="128" height="128" src="http://www.geocities.com/shirkhaaan/Clock/clock20.swf" align="center">

نوشته شده توسط Ali در 1:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

کنکاشی در ماهیت "ماده،فضا و زمان

بسمه تعالی

آنقدر این مقاله جمع و جور  وشامل بود که حیفم آمد آن را برای خوانندگان عزیز ارائه نکنم

کنکاشی در ماهیت "ماده،فضا و زمان"

در جهان هستی  واقعیت های زیادی وجود دارد که در مورد چیستی و ماهیت وجود آنها پاسخ روشن و قانع کننده ای داده نشده است . پاسخ های داده شده در بسیاری از موارد مبهم و بسیار پیچیده بوده و حتی برای فیزیکدانان برجسته هم قابل درک نیست . حال باید پرسید ،اگر فرضیه ای برای دانشمندان و حتی آیندگان هم قابل درک نباشد  چقدر ارزش گفتن دارد؟ به عنوان مثال یکی از نظریات مطرح در مورد زمان این است:"زمان بعد چهارم ماده است"حال ما چگونه می توانیم این مطلب را درک کنیم و بفهمیم؟ زمانچه ربطی به بعد چهارم ماده دارد؟ چگونه است که سه بعد ماده با هم سنخیتی دارند و یک دفعه بعد چهارم آن هیچ سنخیتی و تشابهی با سه بعد دیگر ندارد و در عین حال در کنار آنهاست و بعد چهارم ماده است  آیا این یک نظریه ی انحرافی در شناخت زمان نیست؟ چه کسی توانسته آن را بفهمد و برای خودش حل کند ؟

اگر منصفانه بنگریم، واقیت این است که در عالم فیزیک در بعضی موارد ، کشفیات و نتایجی به دست آمده که به صورت فرضیه و یا نظریه بیان شده است، حاصل محاسبات و پیشبینی های ریاضی،به ویژه بررسی و اقتباس هندسه مبهم نا اقلیدسی ،ریمان و گاوس بوده است که البته در جای خود صحیح و بسیار ارزشمند است. ولی در بعضی موارد کسانی که به این نتایج ،در بیان ماهیت و نحوه عمل و در نتیجه در تفسیر و توجیه کشفیات بدست آمده و نظریه سازی نتوانستند راه روشنی در پیش گیرند و نظریه ی درستی برای آنها بیان کنند وبه سوالات مطرح شده پاسخ قابل قبولی بدهند لذا با توجه به این مسائل به پاره ای از سوالات اساسی که در دانش فیزیک وجود دارد اشاره می کنیم و پاسخ آنهارا با توجه به نظریه خود بیان می کنیم

1-آیا یک ذره بی نهایت بار قابل تجزیه و تقسیم شدن است؟

2-آیا ماده و فضا بی نهایت است؟

3-آیا فضا تهی و از هیچ است؟

4-ماده وفضا از چه چیزی به وجود آمده اند؟

5-چگونه می توان فضاپیمایی ساخت که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت کند؟

6- چراحرکت وضعی فضاپیمایی که به شکل بشقاب پرنده ساخته می شود، مانع از افزایش شدید جرم آن در سرعت نزدیک به سرعت نور می شود؟

7-علت افزایش شدید جرم در سرعت های بالا چیست؟

8- زمان چیست؟

9-نورهای مختلف چیستند؟

10-جرم چیست؟

11-موج و جریان ذرات فضا ، امکان چند نوع حرکت  مدت دار را برای اجسام به وجود می آورد؟

12-جاذبه  و دافعه های الکتریکی ، مغناطیسی،جاذبه جرمی و مانند اینها از چیست؟

جهت پاسخ به سوالات و نظرات شخصی من در مورد سوالات به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Ali در 2:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387

30 مطلب خواندنی

1- داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !

 

2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !

 

3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !

 

4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !

 

5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !

 

6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !

 

7- قلب میگو در سر آن واقع است !

 

8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !

 

9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !

 

10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !

 

11- حس بویایی مورچه با سگ   برابری می کند !

 

12-  آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود !

 

13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد !

 

14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است !

 

15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !

 

16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !   

 

17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !    

 

18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !

 

19- کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند !

 

20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !

 

21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !

 

22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !

 

23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون نفر بود !

 

24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !

 

25- جوانان هندی شادترین   و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !  

 

26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !

 

27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !

 

28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !

 

29- آب دریا بهترین ماسک صورت است !

 

30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت !

 

نوشته شده توسط Ali در 12:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387

عشق DJ ALI

عشق DJ ALI

من آهنگ های دیجی علی گیتر را دوست دارم

 

نوشته شده توسط Ali در 4:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •